من لیلا شدم, می مانم... تو مجنونم که هستی, کاش بمانی
هوا گرم است, زمستان است, عذاب در راه نیست, بلکه عذاب همین است
یک سال خیابان ها و کوچه ها چقدر خاطرات ساختند برای من و تو
دلم برای لیموترش تنگ شده، پاتوقمان
وقتی گربه ی خیس ِ گمشده زیر ژاکتم پنهان شد خوشبختی ملموس تر شد
زندگی شاید نجات یک گربه ی خیس زیر باران تند باشد
هوا که سرد می شود، دل تنگ می شود