تبليغاتX
به نام زن
‌نوشته‌های لیلا ابریشم‌کار

اين قصّه, داستان ِ ماه و ليلاست
ستارگان می‌گريند...
کهکشان از خطِ افق پيداست
رويا نيست اين لحظه ی سرشار از مرگ و تولد
اين خوابِ کريستالی, حقيقتی پابرجاست

برای نخستین بار
ماه دستِ خورشيد را گرفت
شب تبسمی کرد بر صبح
و مرگ با زندگی آشتی کرد
آخر... ماه پرنده ی باکره ی روحم را در آغوش کشيد به ناز
و به احترام ِ زنانگی‌ام کلاه از سر برداشت و تعظيم کرد
 
حالا دست‌های فرشتگان است که موهايم را در باد پريشان می‌کنند
و موج‌ها خيرِمقدم‌گويان پيوسته با بانگِ تبريکِ دريا بر پاهايم بوسه می‌زنند
که دختری در من مُرد
و دل‌شاد اشک می‌ريزم سرخوش از آسايش ِ سپيدِ فرداها
از قدرتِ دنباله دار ِ من و از زمستانی که ديگر ناتمام نيست...

تولد دوباره ام مبارک

لیلا ابریشم کار