طبق ِ عادت دو همبرگر خرید... چهارراه دوم: ! ۱۳۸۷/۱۱/۰۱
چهارراه اول:
سگی گرسنه لای زبالهها میگردد, بلکه بیابد چیزی, بخورد
راننده ذوقزده: «پیست پیست... بیا اینجا»
همبرگرش را نصف و برای سگ پرتاب میکند
میخورد, با چه ولعی, حیوانِ زبانبسته
مردی گرسنه لای زبالهها میگردد, بلکه بیابد چیزی, بخورد
راننده با اِکراه شیشه را بالا میکشد... آخر, بوی زباله اشتهایش را کور میکند
«لعنتیها کشور را به گند کشیدهاند, این که میبینی از من و تو هم پولدارتر است»
تصمیم گرفته ام خود را - با تمامِ عیب هایم که دیگران اصرار بر نبودشان دارند و من پافشاری میکنم که هستند - دوست تر داشته باشم
کامل نیستم هنوز، امّا، محاسنم واقعاً ستودنی اند...
هنوز هم مثل ِ کودکی صدای "کفش تق تقی" هیجان زده ام می کند عجیب!!!
روزهای بارانی یعنی واقعاً زندگی زیباست,
یعنی واقعاً خوشبختی اینجاست,
یعنی واقعاً همه زیبائی ها در همین دنیاست !