من، همه هراس؛ این ۴۰ روز... بوی عطر ِ تو دیگر اثباتِ بودنت نبود!
میدانم برمیگردی، اما... اگر باز، از دستانم دور شدی، این شیشه را هم، با آغوشت ببر
تو همان شمعی که خنجر میزند بر تاریکیها
تَرَک برميدارد آرامشم, بی تو
وسعت بخشيدهام روحم را در کنار ِ تو
گاه, سکوت شفاف ترین گفتار من است
ستارگان, حتی مرگشان, در اوج است